جمعه دهم مهر 1388
در محضر امام صادق (ع) - وضعیت فرزند چنانکه باهوش و عاقل به دنیا می آمد و تحلیل آن
اگر کودک باهوش و عاقل به دنیا میآمد، به هنگام به دنیا آمدن، جهان هستی را انکار میکرد و زمانی که چیزهای ناشناخته را میدید سرگردان میشد و چنان که با موجوداتی برخورد میکرد که مانند آنها را ندیده بود، شگفت زده میشد و به تعجّب او لحظه به لحظه و روز به روز با دیدن چیزها اضافه میشد. و بدان که اگر شخص اسیری را در حالتی که عاقل است از شهری به شهر دیگر ببرند، سرگردان میشود و به سرعت نمیتواند زبان و آداب آن منطقه را یاد بگیرد، همان طوری که اگر شخصی در کودکی اسیر گردد، چنین خواهد بود. سپس اگر کودک عاقل به دنیا میآمد زمانی که میدید او را به دوش سوار میکنند و شیر میخورد و او را به دور پارچه میپیچند و در گهواره قرارش میدهند،احساس ذلّت میکرد در حالی که از تمام این موارد بینیاز نیست، زیرا بدنش به هنگام تولّد، مرطوب و نازک است. پس [اگر عاقل به دنیا می آمدند] شیرینی و محبوبیّت یک کودک را نداشتند و در حالی که پا به دنیا میگذاشتند که از اهل دنیا غافل بودند و با ذهن ضعیف و شناخت کم خود با چیزها ملاقات میکردند و همیشه کم کم و مرحله به مرحله به شناخت آنها اضافه میشد تا چیزها را بشناسد و با آنها سر و کار داشته باشد و از جایگاه فکر و سرگردانی خارج گردد، به طوری که وارد تصرف در کارهای خود، بدست آوردن روزی با عقل گردد و یا در اشتباه، غفلت و گناه داخل شود.
البته درسهای دیگری در اینجا وجود دارد. [مثلاً] اگر کودک با عقل کامل به دنیا میآمد جایگاه لذّت تربیت فرزند از بین میرفت و پدر و مادر مصالح فرزندان خود را بر عهده نمیگرفتند و ارتباط میان والدین و فرزندان و مهربانی میان آنها از بین میرفت و نیازی به یکدیگر پیدا نمیکردند در نتیجه فرزندان با پدرانشان و پدران با فرزندانشان مأنوس نمیشدند، زیرا فرزندان از تربیت و سرپرستی پدرانشان بینیاز میشدند و هنگام تولّد از آنها جدا میگشتند و هیچ مردی پدر و مادرش را نمیشناخت و از ازدواج با مادر یا خواهر یا محرمهای دیگر امتناع نمیکرد؛ در صورتی که آنها را نمیشناخت و کمترین عمل زشت که البته بزرگترین و زشتترین آن است، این میباشد که نوزاد از شکم مادر، عاقل به دنیا بیاید و آن چه دیدنش برای او جایز نیست را ببیند در حالی که نگاه کردن به آن جایز نمیباشد. مگر نمیبینی که چگونه هر چیزی که آفریده شده است بر اساس درستی میباشد و کوچکترین اشکالی ندارد؟
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
در محضر امام صادق (ع)- <در تکمیل پست قبل>
و اگر در زمان خود در صورت مرد مو بیرون نیاید، به شکل بچّه ها و زنان باقی خواهد ماند و در نتیجه عظمت و سنگینی نخواهد داشت. (زمانی که سخن به این جا رسید) مفّضل گفت: به آن حضرت عرض کرد: ای سرور من! من کسانی را دیدهام که با رسیدن به سن بزرگسالی مو بر صورت ندارند. (علت آن چیست؟) ایشان فرمودند: «این به خاطر کارهایی است که از قبل فرستادهاند و خداوند به بندگان خود ستم نمیکند.» (1) پس این چه کسی است که زندگی میدهد و از هر راهی وفا میکند مگر کسی که بعد از نیستی او را آفرید سپس بعد از به وجود آوردن آن، کارهایش را بر عهده گرفت؟ اگر این چیزی که تدبیر است، بیهوده باشد لازمهاش این است که بر اساس اشتباه و بینظمی باشد، زیرا این موارد بر ضد بیهودگی هستند و چنین سخنی نادرست و گوینده آن نادان است، زیرا بیهودگی، درستی و ضدیت، نظم را همراه ندارد و خداوند از آنچه کافران میگویند؛ بالاتر است.
پی نوشت:
1- سوره آل عمران / 182
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
در محضر امام صادق (ع) - آفرینش انسان و تدبیر کردن رحم در جنین
ای مفّضل! سخن خود را با بیان آفرینش انسان شروع میکنیم و تو نیز از آن عبرت بگیر. اوّل اینکه تدبیر الهی بر این استوار شد که جنین در رحم باشد و جنین در پشت سه تاریکی پنهان شده است. (اول) تاریکی شکم؛ (دوم) تاریکی رحم؛ (سوم) تاریکی کیسهای که جنین در آن است، به طوری که جنین هیچ راهی برای به دست آوردن غذا و دفع آزارها ندارد و صلاح خویش را نمیداند و قدرت دفع ضرر را ندارد، زیرا جنین از خون حیض تغذیه میکند، همان طوری که آب و گیاهان چنین هستند (یعنی غذای گیاه، آب است) و همیشه غذای جنین چنین است.
چگونگی به دنیا آمدن جنین و غذای او و رویش دندانها و به بلوغ رسیدنش:
تغیییر و تحوّلات جنین ادامه دارد تا اینکه آفرینش او کامل، بدنش محکم، پوستش برای تماس با هوا قوی و چشمش قدرت تحمّل نور را داشته باشد. (در این صورت) مادرش، درد زائیدن میگیرد و آن چنان این درد شدید است که جنین (با فشار درد) متولّد میشود. پس زمانی که جنین متولد شد همان خونی که جنین از آن تغذیه میکرد با تغییر مزه و رنگ و شکلی دیگر در پستان مادر قرار میگیرد و این (شیر) از خون برای فرزند به دنیا آمده، مناسبتر است که هر وقت به شیر نیاز داشته باشد آماده است. کودک در هنگام تولد برای درخواست شیر دو لب خود را حرکت داده و زبان خود را بیرون میآورد تا پستان مادر خود را پیدا کند؛ مثل دو ظرفی که برای نیاز به شخصی آویزان شده است و کودک همیشه از شیر تغذیه میکند تا زمانی که بدن او مرطوب شده و معدهاش نازک و اعضاء بدنش نرم گردد. و تا زمانی که حرکت کند (= بتواند خود را حرکت دهد) و به غذایی نیازمند گردد تا اینکه بدنش محکم شود. دندانهای او بیرون میآید تا بتواند به وسیله آنها غذا را نرم کرده و به آسانی خورده و هضم نماید و همیشه اینگونه است تا به سنّ بلوغ رسد.
اگر بالغ شد و از جنس نر شد در صورتش مو ظاهر میشود و این نشانهی نر بودن است و باعث عزت مرد میشود و به وسیلهی آن از شباهت با بچّهها و زنان خارج میگردد و اگر از جنس ماده باشد صورتش به همان حالت خالی از مو باقی میماند تا زیبایی آن باقی بماند و شاداب باشد به طوری که مردان را به حرکت وادارد تا نسل انسان پایدار بماند.
ای مفضّل! در این حالات مختلف انسان که به وسیلهی آن اداره میگردد فکر کن. آیا مانند چنین حالاتی میتواند بیهوده باشد؟ مگر نمیدانی که اگر به جنین در رحم آن خون (حیض) نرسد، همانطوری که گیاه بدون آب خشک میشود، جنین هم خشک میشد و اگر به مادرش درد زایمان فشار نمیآورد، مانند انسانهای زنده به گور شده در رحم میمرد؟ و اگر به هنگام متولد شدن، شیر با او سازگاری نداشت، زود از گرسنگی میمرد و یا با غذایی ناهماهنگ تغذیه میکرد و به بدنش ناسازگار بود؟ و اگر زمان مناسب دندانهایش رشد نمیکرد قدرت جویدن و هضم غذا را نداشت یا ناچار میشد همیشه شیر بخورد و در نتیجه بدنش محکم نمیشد و برای کاری صلاحیت نداشت؟ سپس مادرش به خاطر او از تربیت فرزندان دیگر باز میماند.
ادامه دارد ...
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388
در محضر امام صادق (ع) - شکل جهان هستی و اجزاء تشکیل دهنده آن
ای مفضّل! اوّلین درس و دلیل بر وجود خداوند متعال همین شکل جهان هستی و اجزاء تشکیل دهنده و نظم آن میباشد. پس اگر با ذهن و دقّت نظر فکر کنی، جهان هستی را مانند خانهای ساخته شده مییابی که تمام آنچه که بندگان به آن نیاز دارند، آماده شده است. پس آسمان مثل سقف برافراشته و زمین مثل فرش پهن شده است و ستاره مثل چراغ نور میدهد و طلا و جواهر مثل ذخیره شدهها پنهان میباشد و هر چیزی در جهان هستی در جایگاه خود آماده شده است و انسان مانند مالک آن خانه میباشد به طوری که تمام آنچه در زمین وجود دارد به او داده شده است. پس در همین مطلب، دلیل روشنی است بر اینکه جهان هستی با اندازهای مشخّص، بر اساس حکمت، نظم و هماهنگی آفریده شده است و دیگر اینکه معلوم میشود آفریدگار آن یکی است و او همان کسی است که جهان هستی را به وجود آورده و بعضی را به بعضی دیگر نظم داده است. و هیچ خدایی غیر از او نیست و از آنچه منکران میگویند و کافران به او نسبت میدهند بالاتر و بزرگتر است.
جمعه سیزدهم شهریور 1388
در محضر امام صادق (ع) - 1
مجلس اوّل
حقیقتاً اهل شک به اسباب و معانی آفرینش نادان شدند و فهم آنها از درک صحیح و حکمت در مورد آنچه خداوند آفریده است، عاجز ماند و خداوند، مخلوقات را در خشکی، دریا و بیابان از نیستی آفرید و با کمی دانش خود همه چیز را انکار کردند و با ضعف آگاهی خود به سوی تکذیب و دشمنی رفتند تا جایی که آفرینش چیزها را منکر شدند و مدّعی گشتند که آنها بیهوده (خود به خود) بوجود آمدهاند و هیچ ساخت، تقدیر و حکمتی از طرف مدیر و سازندهای در کار نیست و خداوند از آن چه مشرکان توصیف میکنند، برتر است و خداوند کسانی را که از حق روی گردان شدند، بکشد. پس آنها در گمراهی، طغیان و سرگردانی مانند انسانهای کوری هستند که داخل خانهای میشوند که محکم و زیبا ساخته شده و زیباترین و مجلّل ترین فرشها پهن شده و انواع خوردنیها، نوشیدنیها، پوشیدنیها و هز نیاز دیگری آماده شده است و هر چیز در آن جا به طور صحیح بر اساس تقدیر و حکمت در جای خودش قرار داده شده است. اما انسانهای نابینا به راست و چپ میروند و بهدور خانه بالا و پایین میآیند در حالی که چشمهایشان بسته شده است و ساختمان خانه و آنچه در آن آماده شده است را نمیبینند و ممکن است پای بعضی از انسانهای نابینا بلغزد و به چیزی که در جای خود قرار داده شده و برای نیازی آماده شده است، بخورد و او به اهمیّت و آماده شدن آن آگاه نباشد که برای چه چیزی قرار داده شده است؟ پس خانه و سازنده آن را سرزنش کرده و خشمگین میشوند. و این وضعیّت چنین گروهی است که مسئله آفرینش و استواری ساختن [جهان هستی] را انکار کردند و چون ذهن آنها از شناخت اسباب و علیّت چیزها غائب شده است، در این دنیا سرگردان شدند، و نسبت به آنچه از استواری آفرینش و زیبایی ساخته شدهها و درستی شکل بود، آگاهی نداشتند و بعضی از آنها ممکن است به خاطر نسبت علیّت و نیاز به آن، به سرزنش و انکار و اشتباه عجله میکنند مثل چیزی که پیروان مانی کافر، منکران فاسق و کافر و شبیه آنها مثل گمراهان که خود را با سخنان محال (غیر ممکن) سرگرم میکنند. پس بر کسی که خداوند به او نعمت شناخت و هدایت به سوی دین خود و توفیق تفکّر در آفرینش مخلوقات و توقف بر آنچه از لطف تدبیر و دوستی تقدیر بر اساس دلیلهای استوار بر سازنده آن آفریده شدهاند، بر او لازم است که خداوند را به خاطر آنها بسیار سپاس بگوید و به سوی او برای استواری در این راه و زیادتر شدن نعمتها تشویق شود، زیرا خداوند فرموده است: «اگر شکر (نعمتهای خداوند را) به جای بیاورید، به شما زیاد میدهد و اگر کفران (نعمت کردید) به طور یقین عذاب من سخت است» {سوره ابراهیم / آیه 7}

ادامه دارد ...
یکشنبه چهاردهم تیر 1388
ریشه پیدایش توحید مفضل
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم؛ یکی از بهترین و کاملترین کتابهایی که در زمینهی توحید نگاشته شده، کتاب توحید مفضل است. از این پس سعی داریم مباحث توحیدی را از این کتاب اقتباس کنیم. اما پیش از آن لازم میدانیم علت پیدایش کتاب را بیان کنیم:
ادامه مطلب
جمعه بیست و نهم خرداد 1388
معاد
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از اصول دین، ایمان به معاد و رستاخیز است.
و همین ایمان به معاد یک عامل محرک و بازدارنده بسیار قوی محسوب می شود.
شعاع دید ما از جهان
نسبت این جهان با جهان پس از مرگ همچون نسبت یک جنین در رحم مادر به این دنیا است. ببینید چقدر تفاوت! اگر - فرضاً - یک جنین شعور پیدا کند و بتواند با مادرش در رحم صحبت کند، آیا مادرش قادر خواهد بود برای او طلوع زیبای خورشید را کنار ساحل دریا و درختان بید و پرواز پرندگان و مرغان دریا را برای او توصیف کند؟! آیا می تواند صحنه ی زیبای پرواز یک پروانه در یک باغ گل و بوی خوش گل ها را برای او وصف کند؟! حال آیا مادر عاجز است یا جنین توانایی درک و فهم این حقایق را ندارد؟
حقیقت این است که آنچه تاکنون در وصف بهشت و جهنم – در آیات قرآن و روایات – خوانده ایم، همه و همه گوشه ی کوچکی از آن را که در خور درک و فهم ما است توصیف می کند.
من اکنون قصد ندارم در اثبات معاد و شیوه هایی که قرآن در اثبات معاد داشته، بحث کنم؛ انشاءلله فرصتی دیگر.
تکامل در آفرینش و ارتباط آن با معاد
اکنون می خواهم فقط کمی در تاثیرات ایمان به معاد بنویسم:
اگر معاد و جهان پس از مرگ نباشد، زندگی بی مفهوم خواهد بود؛ انسان ها هر کدام چند صباحی بیش در این دنیا نیستند... و اگر مشکلاتی که انسان ها در این زندگی دارند و رنج ها و سختی هایی را که باید در این راه متحمل بشوند را در نظر بگیریم، عدم و نیستی بر آفریدن و بودن رجحان می یافت. راستش نمی ارزید انسان ها به خاطر حداقل خوشی هایی که در دنیا دارند، این همه مصیبت را تحمل کنند و ...
اما اگر ما ایمان داشته باشیم که مرگ پایان زندگی نیست، بلکه زندگی جدیدی است در یک سطح عالی تر، در یک جهانی که بی نهایت از این جهان بزرگ تر است، با شکوه تر است، و زندگی این دنیای ما در برابر آن دو روز بیش نیست، براستی نیروی خود را در جمع آوری توشه برای آن جهان بکار می گیریم.
اگر یقین داشته باشیم که این جهان همچون کتابیست که ابتدای آن را ازلیت و انتهایش را ابدیت و اوراقش پهنای آسمان و زمین را پر کرده و دنیای کنونی ما فقط دیباچه ی این کتاب است و زندگی اصلی و حقیقی ما جهان پس از مرگ است، این مساله حل خواهد شد. قرآن می گوید: يَقُولُ يا لَيْتَني قَدَّمْتُ لِحَياتي. کسی که برای زندگی اش در عالم دیگر توشه ای جمع نکرده روز قیامت می گوید: ایکاش برای زندگی ام (توجه کنید نمی گوید برای آخرتم! لکن می گوید برای زندگی ام) توشه ای جمع کرده بودم. لذا در می یابیم که زندگی اصلی و حقیقی ما در جهان پس از مرگ است. و این جهان فقط جنبه تکاملی دارد که ما باید خود را بسازیم و آمادگی برخورداری از نعمات بهشتی را پیدا کنیم. (دقت کنید)
و همین است که انسان را به حرکت باز می دارد و نیز از حرکت می اندازد.
اگر یک جنین شعور پیدا کند و از وضع خود آگاهی پیدا کند، اما به جهان بعد از عالَم جنینی ایمان نداشته باشد، درباره آفریدگار جهان چگونه قضاوت خواهد کرد؟ او که در زیر بار فشار ها و سختی ها بزرگ شده است، آیا حق شکایت نخواهد داشت!؟ ولی اگر بداند این ها همه یک نوع سیر تکاملی است و برای آماده شدن در این جهان لازم است آن را بپیماید، با دل و جان از مشکلات استقبال می کند و در این مدت کوتاهی که در اختیار دارد خود را کامل می کند.
همان طور که اگر جنین در رحم مادر، در ساختن خویش کوتاهی کند، باید یک عمر عواقب آن را تحمل کند، ما نیز اگر در این جهان کوتاهی کنیم و اهداف مادی، ما را از خودسازی و تکامل روحی باز دارند باید سالهای سال (که پایان ندارد) وضع بد خود را تحمل کنیم! اگر در این دنیا نکوشیم و بال های خود را پرورش ندهیم دیگر در آن جهان برای همیشه از پرواز کردن محروم خواهیم بود!
و همین امر یک عامل محرک بزرگ محسوب می شود.
اگر کسی یک هفته مشروبات الکی مصرف کند و سپس زخم معده بگیرد و مجبور باشد آن را تا آخر عمر تحمل کند، آیا کسی به او ستم کرده در حالی که عالماً و عامداً چنین کرده است؟ حال اگر عمر این شخص میلیون ها سال باشد، باید با آن بسازد و سختی ها را تحمل کند و این با عدالت پروردگار هیچ منافاتی ندارد.
در نتیجه: پاداش ها و جزاهایی که ما به خاطر اعمال نیک یا سوء خود در جهان پس از مرگ می بینیم، به علت «آثار طبیعی عمل» است و لا غیر.
یعنی: همان طور که خاصیت بعضی از مواد ثابت است و احتمال اشتباه در آن وجود ندارد، اعمال ما نیز روز قیامت حاضر است و نتیجه ی آن به ما می رسد. مثلاً همان طور که یک داروی شفابخش و یک داروی کشنده، در کار خود اشتباه نمی کنند، اعمال ما نیز چنین هستند. چطور است که ما به داروی شفابخش بسیار علاقه مند و از داروی کشنده بسیار فراری هستیم؟ آیا غیر از این است که نتیجه عمل آن را در نظر می گیریم؟
حال، اگر بدانیم اعمال نیک ما به صورت نور و روشنایی و سعادت، و اعمال بد ما به صورت ظلمات و شقاوت در می آید، آیا نسبت به اولی مشتاق و نسبت به گناهان فراری نمی شویم؟
«اگر ما چند گرم بذر خار مغيلان در راه خود بيفشانيم و پس از چند سال خود را با يك ميدان وسيع خارهاى جانگداز كه به حكم اجبار بايد از لابه لاى آنها عبور كنيم روبه رو ببينيم، آيا چيزى جز محصول عمل خود را دريافت داشته ايم؟
همانطور كه اگر چند گرم بذر گل در زمين هاى اطراف خود بپاشيم و پس از مدتى با صحرايى از گلهاى خوشبو كه بوى عطر دل انگيزشان جان انسان را تازه مى كند، و زيبايى آنها چشم را نوازش و دل را آرامش مى بخشد، روبه رو شويم، با همان نتيجه عمل خود روبه رو شده ايم. » (1)
همین حقیقت انسان را به جایی می رساند که می گوید:
«به خدا سوگند اگر شب ها تا به صبح بستر من نوك خارهاى جانگداز باشد، و روزها زنجير در دست و پاى من نهند و در كوچه و بازار بكشانند، از آن خوشتر دارم كه در دادگاه بزرگ پروردگار خويش حاضر شوم در حالى كه ستمى بر بنده اى از بندگان خدا كرده باشم و حق كسى را غصب نموده باشم!» و نیز همین شخص هنگامی که برادرش عقیل از او تبعیض در بیت المال را تقاضا می کند، آهنی را داغ می کند و نزدیک دست او می برد و هنگامی که او فریاد می کشد، می گوید: «تو از شعله آتش كوچكى كه به سان بازيچه اى در دست انسانى است، فرياد مى كشى و فرار مى كنى، اما برادرت را به سوى آتشى مى كشانى كه شعله قهر و غضب پروردگار آن را برافروخته است؟!»
تجسم اعمال
در مورد اینکه قرآن می فرماید: يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ (روزى كه هر كس، آنچه را از كار نيك انجام داده، حاضر مىبيند؛ و آرزو مىكند ميان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانىِ زيادى باشد....) عرض می کنم که فنا و نیستی به معنای مطلق وجود ندارد؛ بلکه تمام اعمال ما در پرونده های این جهان بایگانی خواهند شد و در روز قیامت در چهره حقیقی و باطنی خود ظاهر شده و همنشین کسی که آن ها را انجام می داده؛ خواهند بود. (دقت کنید)
«ظلم و ستم و بيدادگرى به شكل ابرى سياه و ظلمانى اطراف ما را خواهد گرفت، اموال نامشروع يتيمان به صورت شعله هاى آتش، و ايمان به صورت نور و روشنايى، و خلاصه هر كارى به شكل متناسب خود مجسم مى گردد.» (2)
قرآن می گوید: «وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ اَحَداً آنها اعمال خود را در آنجا حاضر مى بينند و خداى تو به كسى ستم نمى كند!» از تمام حرف هایی که زده، از تمام نگاه هایی که کرده، از تمام چیز هایی که شنیده و ... همه و همه حاضر است و اگر خوب بوده، به نفع خودش است و اگر بد بوده به ضرر خودش است: « وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى».
اگر یک چنین نگاهی به زندگی داشته باشیم، چقدر مواظب اعمال و رفتار خود خواهیم بود !!
اللهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم
و اسئلک الامان یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه لکل امرئ منهم یومئذ شان یغنیه
والسلام علی من التبع الهدی
پی نوشت:
1. معاد و جهان پس از مرگ > پاداش و کیفر
2. همان > تجسم اعمال
شنبه دوم خرداد 1388
دین چه ضرورتی دارد؟
کسانى كه از راه هاى صحيح و استدلالى، دينى براى خود اختيار كرده اند بايد افكار و رفتار خود را بر اساس موازين و قوانين آن دين قرار دهند; امّا كسانى كه هنوز دينى براى خود اختيار نكرده و پايبند به قانون و فرمانى نشده اند چه لزومى دارد كه درباره دين تحقيق كنند؟ مگر زندگى انسانها به دين و خداشناسى بستگى دارد؟ مگر جامعه بشريّت بدون ايمان به خدا نمى تواند به زندگى انسانى خود ادامه دهد؟ آيا فرد و اجتماع بدون دارا بودن يك سلسله مبانى اخلاقى، نمى توانند كمال حقيقى خود را تحصيل كنند؟ و سرانجام چه نيازى دارد كه افراد به خود زحمت دهند و راه دشوار و ناهموار تحقيق درباره دين را بپيمايند و تكليف خود را زياد كنند!؟...
اين نخستين پرسشى است كه در مبحث عقايد و مذاهب، پيش مى آيد و در حقيقت نخستين بحث دانشمندان عقايد كه در كلمات علماى اسلام به صورت «وجوب معرفة الله» يا «لزوم شناسايى خدا»، ذكر شده، پاسخ به همين پرسش است.
اينك قبل از شروع مبحث، ذكر مقدّمه اى لازم است:
ادامه مطلب
پنجشنبه ششم فروردین 1388
آثار خداشناسی در زندگی ما
1- خداشناسى و پيشرفت علوم
فكر كنيد دوستى از سفر آمده و كتابى به عنوان ارمغان براى شما آورده است و مى گويد كتابى است بسيار عالى زيرا نويسنده آن دانشمندى است فوق العاده فهميده، پراطّلاع، دقيق و ماهر و در رشته خود نابغه و به تمام معنى استاد است.
حتماً شما اين كتاب را سرسرى مطالعه نخواهيد كرد; بلكه به عكس روى تمام جمله بندى ها و تعبيرات و حتّى كلمات آن دقّت مى كنيد و اگر جمله اى از آن را نفهميديد ساعت ها و شايد روزهاى متوالى هر موقع كه فرصت كرديد روى آن برمى گرديد تا معنى و مفهوم آن براى شما روشن شود چرا كه نويسنده آن يك فرد عادى نيست بلكه دانشمند بزرگى است كه كلمه اى را بى حساب نمى نويسند.
امّا اگر به عكس به شما گفتند اين كتاب ظاهرش ممكن است زيبا باشد امّا نويسنده آن يك فرد كم سواد است كه هيچ مايه علمى ندارد و هيچ حسابى در كار او نيست!
معلوم است كه شما فقط يك نگاه سرسرى به كتاب مى كنيد و هر جاى آن را نامفهوم ديديد مى گوييد اين هم از بى اطّلاعى نويسنده است و حيف است كه انسان وقت خود را براى مطالعه آن تلف كند.
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
ضرورت زندگی خدا محوری (2)
بسم الله الرحمن الرحیم
کسی که اساس زندگی اش، خدا محور نباشد و معیار ها و قوانین حضرت حق تعالی بر زندگی او حاکم نباشد، چنین شخصی پس از آن که همه ی تلاش خود را کرد تا آرامش بر زندگی اش جاری شود، ناگهان به خود آمده و می بیند که تمام زحمات او بر باد رفته... با خود می بیند این همه زحمت کشیده ولی هنوز کوچک ترین طوفانی آرامش را از روح او می گیرد، با داشتن بهترین وسائل زندگی نمی تواند خبر بدی را بشنود و تحمل کند. نمی تواند از آنچه دارد دل بکَند، ناگواری های دنیا برایش زهر است و هر چه بیشتر جلو می رود بیشتر احساس پوچی می کند. و سعی می کند این پوچی را با آرامش های کاذب (که همان سرگرم شدن به دنیاست) پر کند ولی هنگامی که دنیا بر او سخت و ناگوار شد، به ناامیدی و یأس می رسد.
بیشترین آمار خودکشی ها از اینجا سرچشمه می گیرد.
و آن این است که آقایون مادی گرا ( که غیر عالم ماده را انکار می کنند) پس از آنکه می بینند اهداف مادی نمی تواند آن ها را راضی و سیر کند، دست از دنیا کشیده و خود را از زیر بار این غم آسوده می سازند.
بنابراین کسی که از زیر بندگی خدا شانه خالی کند، پس از آنکه طغیان و سرکشی کرد و دید به آن آرامش روحی و روانی نرسیده، زندگی را بی هدف می داند و برای آفرینش خود تفسیری نمی یابد و چه بد زندگی ایست!
تمام این ها به این دلیل است که اینها یک حقیقت مهم را فراموش کرده اند، و آن شناخت خداوند تبارک و تعالی است که زندگی در پرتو شناخت او روح می گیرد و جریان می یابد.
ولی کسانی که در زندگی با خدا انس گرفته اند و لذت سخن با او را چشیده اند؛ حاضر نیستند در هیچ شرایطی این حس و حال را بفروشند. در هنگام شدائد و گرفتاری ها به درگاه او روی می آورند و با او که از هر دوستی دوست تر، از هر محبوبی محبوب تر، و از همه شرایط را بهتر درک می کند راز و نیاز می کنند.
زندگی بدون او پوچ و بی هدف می نماید .
زندگی بدون او فاقد نشاط و سرور است.... و چه بد زندگی است زندگی خشک و بی جان !
و از اینجا به این پی می بریم : که شاید در زندگی مهم تر از شناخت خدا و انس با او کاری نباشد .
و هدف از این وبلاگ بسط دادن مسائل توحیدی است که مهم ترین مسئله ی زندگی می باشد.
اللهم عرفنا نفسک... بحق فاطمة الزهرا

